اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

اميرعلي

سیم های برق

دیشب استاد برق کار تا دیروقت مشغول کار روی کلید های برق بود که بواسطه نصب دکور جدید ورودی خونه, باید جابجا میشدن و این یعنی یه ضیافت شاهانه برای بساط کنجکاوی امیرعلی! در بخشی از ماجرای کنجکاوی , امیرعلی سیم چین را از عمواستاد قرض گرفت و به مامان آزی داد تا از هر رنگ سیم , کمی جدا کنه ... "بنظر مامان آزی برای آموزش رنگ ها , مفید بود" بازی جالبی توسط گل پسر ابداع شد, سیم ها را دسته می کرد, دونه دونه رنگ ها را می گفت , می پیچوندشون و بعد به مامان آزی می گفت : کثیف شد صافش کن لطفاً ! و یاد گرفت بجای کثیف شد بگه پیچ خورد و خلاصه یه ساعتی مشغول بود و در آخر هم گفت : " فردا سیم ها را ببرم خونه مامان جون , ببینه که بلدم همه رنگا را بگم ...
3 اسفند 1391

پسر حساس اما خوددار

مامان آزی سرماخورده اساسی , چند روزی تو خونه مونده که استراحت !!! کنه و مجبوره دو تا سرم بزنه که زحمتش میفته گردن آقاجون بهاءلو برای سرم اول برخورد امیرعلی بسیار منطقی و در نهایت خونسردی بود که باعث تعجب همه شد! اما ... برای سرم دوم دل کوچولوی مهربونش دیگه طاقت نیاورد و دایما بهانه می گرفت که : مامان بللم کن , بیا بازی , بریم اتاقم و...  که با مهربونیای عمه مرضیه بازم سرش گرم میشد اما در نهایت در حالیکه بغض کرده بود به مامان آزی گفت : "ناراحتی ؟ گریه می کنی ؟" و باوجودیکه مامان باچهره کاملا خندان جواب داد که : "نه مامان , سرماخوردم , باید سرم تمام شه , بعد میریم با هم بازی" بازم قبول نکرد و گفت : "نه ناراحت...
2 اسفند 1391

صاف شو !

باباعباس چندتایی لامپ کم مصرف خریده , امیرعلی هم هیجان زده مشغول بررسی خرید جدید بابا بود, در حالیکه یکی از لامپ ها را در دست داشت و با لحنی امرانه بهش می گفت صاف شو ! در یک چشم به هم زدن وقبل از اینکه مامان آزی بتونه عکس العملی نشون بده لامپ بیچاره را محکم به زمین کوبید!!! مامان آزی که فقط تونست امیرعلی خان را از محل پودر شدن لامپ دور کنه , می شنید که گل پسر می گه : لامپا دعوا کردم , صاف نمیشد,  اٍ....
1 اسفند 1391

شیرین عسل مامان آزی

شیرین زبونی ها و شیرین کاری های گل پسر لحظه به لحظه بیشتر میشه  و ثبتشون سخت تر اما جالب ترینشون از نظر مامان آزی ایناس: *   پازل ١٨ تیکه "ماشین ها" که در ابتدا چیدن تکه هاش زمان بر و با کمک مامان بود ولی بعد از یک روز کلنجار امیرعلی باهاش بدون کمک و فورا انجام میشه, به تازگی آموزش به باباعباس را هم شروع کرده ! *   ساعت ٩ شب ٢٢ بهمن نور افشانی از پارک ملت انجام میشد که برای تماشای بهتر, مامان و بابا و امیرعلی رفتن اونجا, در راه برگشت به خونه بعد از اتمام نور افشانی و به سختی راضی کردن امیرعلی برای برگشتن:     مامان آزی : پسر گلم نورافشانی قشنگ بود ؟ دوس داشتی ؟  &n...
24 بهمن 1391

جشن تولد دوسالگي

جشن تولد دو سالگي اميرعلي با تم زنبوري برگزار شد.   تصاویر در ادامه مطلب كارت دعوت زنبوري     پشت كارت دعوت     ساعت زنبوري , زمان دنيا اومدن زنبوركوچولو     خوش آمديد   زنبوركوچولو   زنبور كوچولو و آقاجون   تزئينات   كيك تولد     چاقوي كيك   ليبل ميز غذا   ليبل نوشابه       يخ هاي زنبوري     ليوان زنبوري   ليبل غذا ...
25 دی 1391

دعايت مي كنم...

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی بیابد راه چشمت را سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی دعایت می کنم، روزی بفهمی گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد، با عشق بدانی ...
25 دی 1391

شیطون پسر

اميرعلي بعضي وقتا كلماتي مي گه كه مامان آزي متوجه منظورش نميشه و ازش مي خواد دوباره تكرار كنه و همين ميشه شروع يه بازي دلنشين براي مامان و گل پسر، اينكه  مامان حدس بزنه اون چي گفته و با هر حدس اشتباه مامان، اميرعلي حسابي بخنده و بعد كلمه مورد نظرش را تكرار كنه  و دوباره  يه حدس اشتباه و ... *** اميرعلي كاربرد رنگ هاي چراغ راهنمايي را ياد گرفته ، وقتي قرمزه مي گه: ايست و به محض سبز شدن چراغ ميگه : حركت *** عاشق نقاشي كشيدنه، مداد رنگي ، رنگ انگشتي و ... چون مامان اشكال مختلفي كه براش كشيده را با اسمشون توضيح داده براش ، اون هم خطوط در هم و برهمي مي كشه و توضيح ميده كه مثلا ماهي كشيده يا  اين دايره اس ،...
2 آذر 1391

صبح قشنگ پاييزي و شیطنتای امیرعلی

از شهركرد، اصفهان و تهران  شاهد موج شديد اعتراض به مامان آزي بخاطر بروز نكردن وبلاگ اميرعلي هستيم. مامان آزي نمي نويسه چون شيطنتاي اميرعلي اصلاً بهش امان نمي ده ، باور كنيد تنبلي نمي كنه ... اصلا براي اينكه ثابت بشه مامان تنبلي نمي كنه بذارين براتون مفصل تعريف كنه  از شيطنتاي شازده پسر در يك صبح قشنگ پاييزي ، صبح جمعه 28 مهرماه 91: امروز روزتعطيله ولي نه روز استراحت ...  باباعباس كه همچنان مشغول كاراي ساختمونه ،  بلافاصله بعد از خوردن صبحانه به قول اميرعلي ميره ساختمون، خونه بسازه. مامان آزي هم بخاطر شاغل بودن  مجبوره بيشتر امور مربوط به نظافت و سروسامون دادن به خونه را بذاره واسه روزاي تعطيل. اميرعل...
8 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد